هر یک از آدمیان درون خویش یه شازده کوچولو دارن. مسافر کوچکی که در فضای ذهن حقیقت طلب به هر سو حرکت می کنه تا به سیاره حقیقت برسه. یه نکته مهم که می شه بیان کرد اینه که شازده کوچولوی درون هرکسی یا به سیاره حقیقت می رسه یا نه ولی به هر صورت با مرکز سیاره حقیقت یه فاصله مشخص با مختصات فضایی داره. فاصله و مختصاتی که تماماً انتزاعی و ماورایی هستند.

بنابراین هر انسانی در زندگی و در فضای معرفتی و شناختی ذهن خود  نسبت به حقیقت یه موضعی داره. البته همونطور که مشخصه یه سیاره ماهیت مشخص داره ولی با بی نهایت بعد. بنابراین شازده کوچولوی هر کسی اگه پا بر سیاره حقیقت گذاشت معنیش این نمی شه که به اصطلاح وجودش سرشار از حقیقت شده بلکه دستیابی به حقیقت یه طیف هست که دو سر نامشخص داره و زمانی معرفت هر کس نسبت به حقیقت بیشتر می شه که شازده کوچولوش بر سیاره راه بره و یه جا ثابت نایسته و با گام برداشتن بر سیاره حقیقت با ابعاد بیشتری از حقیقت آشنا بشه. پس هم یه مسلمان نسبت به حقیقت یه موضع داره و هم یه بودایی و هندو.

اینکه هرکس نسبت به مرکز حقیقت چه وضعیتی داره امریست که بر هیچ کس مشخص نیست ولی آنچه که مشخصه اینه که به هر صورت هر نفر بسته به توان شازده کوچولوی درونش نسبت به مرکز سیاره حقیقت یه موقعیت رو اتخاذ کرده که اون موقعیت ثانیه به ثانیه در تغییره. البته گام برداشتن بر سیاره حقیقت و پیمودن تمام پستی و بلندی های این سیاره انتهای دست یابی به حقیقت نیست بلکه عرفا زمانی که حقیقت با پوست و خونشون عجین می شه ابزار سفر جدیدی رو برای شازده کوچولوشون فراهم می کنند سفری به اعماق سیاره حقیقت. پس اون شازده کوچولو شروع به حفاری سیاره میکنه با پایین رفتنش دمای دور و برش دائم بالا می ره تا جایی که به مواد مذاب حقیقت می رسه و اونجاست که عطار اون رو وادی هفتم معرفی می کنه. مرحله فنا. عارف آنچنان پوسته های پشت سر رو شکسته و به مغز حقیقت نزدیک شده که دیگه خودش رو چیزی جز اون مواد مذاب نمی بینه و مثل حلاج فریاد انا الحقش بلند می شه.

مبحثی که الآن با شما در میون گذاشتم خیلی زیر و بم داره که باور کنید اگه بخوایم اونها رو یه جا بیان کنیم عملا غیر ممکنه ولی دوست دارم شما رو به یه موضوع برای فکر کردن ارجاع بدم. مبحثی که تا حالا بیان شد طی یک رویکرد کلامی و منطقی با هاله ای از عرفان بیان شد و حالا می خوام پیوندش بدم با مسائل اجتماعی.

پیرامون هریک از ما افکار و آراء مختلفی وجود دارد که همه اونها قابل احترام هستند چرا که هر فکری که باشند و باز هم تاکید می کنم هر نوع فکری که باشند نسبت به حقیقت یک موضعی دارند و همین پیوند با حقیقت که بر یه طیف قرار داره، برای هر انسان کرامت و بزرگی رو می آفرینه که ناشی از امر قدسی حقیقت هست پس هر انسان چه با معرفت و آگاهی و چه بدون آگاهی بر اساس توان مسافرت کردن شازده کوچولوش موضعی رو نسبت به حقیقت داره و این عاملش فطری بودن حقیقت طلبی انسانه و اینجاست که به خاطر همین موقعیت و موضع نسبت به حقیقت، خداوند در آخرین کتاب آسمانیش می فرماید: "ولقد کرمنا بنی آدم"

پس حالا آیا تمامیت خواهی و انحصار طلبی جایگاهی داره یا نه؟ 

این سوال کوچکترین وجه و برداشت از سخنی بود که با شما درمیون گذاشتم. اگه طالب فکر کردن هستید که هستید، از دو منظر به جهان حقیقت نگاه کنید یکی ازمنظر خودتون که مثلا بر زمین قرار دارید، خورشید رو می بینید، ماه و ستارگان رو می بینید و ... و یکی هم گویی که دارید در google earth سیر می کنید یا حتی فراتر یعنی از منظری خدایی به جهان حقیقت و به سیاره های اون نگاه کنید اینطور حتی می توانید برای هر مفهوم مبتنی بر حقیقت یه سیاره رو ببینید. پس از طبیعت بسیار بهره ببرید برای شناخت جایگاهتون نسبت به حقیقت.

دوست دارم برای نوشتن شازده کوچولویی دیگه دست به قلم بشم، تا خدا چه بخواد!

اگه جایی از نوشته هام مبهمه باهام در میون بذارید تا قضیه کاملا روشن بشه.

علی وار زندگی کنیم.       

       

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 بهمن 1387    | توسط: دشتی    |    | نظرات()