تذکر: نظر به اینکه این هفته ی وبلاگ رو به اتمام است، آخرین پست وبلاگ که قسمت دوم پست پیشین می باشد، به فاصله ی یک روز با پست قبلی ارسال می گردد. باشد که به هدف خویش از ارسال این مطالب نایل شوم.

اگر می خواهیم نظر قرآن کریم رو راجع به نوع حکومت بدونیم باز برداشت درست تری از قرآن می کنیم اگر به سلاح تاریخ مسلح باشیم. در زندگی حضرت حوادثی پیش می آد که جایگاه مردم و اکثریت در ذهن حک می شه. ولی چه حوادثی؟

اگر می خواهیم نظر قرآن کریم رو راجع به نوع حکومت بدونیم باز برداشت درست تری از قرآن می کنیم اگر به سلاح تاریخ مسلح باشیم. در زندگی حضرت حوادثی پیش می آد که جایگاه مردم و اکثریت در ذهن حک می شه. ولی چه حوادثی؟

در جریان تعیین حکم حضرت مالک اشتر رو به عنوان حکم انتخاب می کنن ولی اکثریت که متاسفانه مثل همیشه جاهلین بودند نظر بر ابوموسی ابراز می کنن و حضرت تا آنجا که می تونه اونها رو به انتخاب مالک پند و اندرز می ده و لی حیف از ذره ای ... که در وجود اونها نبود. ولی مهم اینجاست که نظر اکثریت رو بر نظر درست ترجیح می ده و ابوموسی رو انتخاب می کنه. دوستان این نکته خیلی مهم بود که نظر اکثریت حتی بر نظر درست از جانب یه معصوم ارجحیت پیدا می کنه؟ آدم یاد اون نظر در تاریخ فقه می افته که از جانب اهل سنت بیان می شده که اجماع حکم وحی رو داره.

یا بعد از جنگ صفین که دوباره حضرت به سمت شام لشکر کشی می کنه، اکثریت (متاسفانه)جاهل بر این عقیده بودن که به نهروان بریم و با خوارج به جنگ بپردازیم. در حالی که حضرت بر این عقیده بود که جنگ با کسی که به خاطر مطامع دنیوی خودش رو به اون راه زده، صد در صد نسبت به حتی دشنام به کسی از روی نادانی مسیر خرابی رو انتخاب کرده ارجحیت داره. تازه اون هم خوارج جاهل که پیشونی هاشون از فرط عبادت و سجده پینه بسته بود. ولی حالا نهایتاٌ چی می شه؟ باز هم نظر اکثریت و باز هم نظر اکثریت و باز هم نظر اکثریت. و این مورد رو به کررات در زندگی اجتماعی اون حضرت می بینیم.

ماده 23 سند چشم انداز کشور اینه « اولویت دادن به ایثارگران انقلاب اسلامی در عرضه منابع مالی و فرصتها و امکانات و مسئولیتهای دولتی در صحنه های مختلف فرهنگی و اقتصادی».

حالا یه کم هم راجع به اولین کار حضرت بعد از خلافت بنویسم یعنی به قول عبدالفتاح عبد المقصود الغای امتیازات عمری و برقراری کامل عدالت علوی. عمر بر این عقیده بوده که بیت المال باید مساوی تقسیم نشه و هرکس به اندازه سهمش در اسلام باید از اون بهره ببره، یعنی جنگهایی که رفته، شمشیرهایی که زده، نزدیکی و رابطه هر فرد با پیغمبر و... و این مورد رو به ابوبکر هم پیشنهاد می کنه ولی ابوبکر به سنت نبوی پایبنده و این کار زمانی تحقق پیدا می کنه که عمر خودش به خلافت می رسه و وای از همین کار و همون دوران که اصالت فطری مردم رو فاسد کرد و عادت به خوشی و لذت زود گذر دنیا، چشم حق بین مردم رو کور. این بدعت زمانی تصحیح می شه که حضرت به خلافت می رسه و حالا جالبه ما تو تاریخ علی رو داریم و عمر رو الگو قرار می دیم؟؟؟؟؟ معلوم نیست شیعه چه کسی هستیم؟؟؟؟؟

وای از ما مسلمونها، چه بر سر اسلام آوردیم؟

پس ای کاش همه سعی می کردیم که علی رو بشناسیم و همواره قرآن بخونیم تا به کنه اسلام پی ببریم و علی میزان و معیاری باشه برای سنجش امور. اگر همه می دونستن که عالم مسیحیت چه زحمتی کشید تا کتاب مقدس رو از دست راهبان درآورد و همه امکان استفاده مساوی از اون رو پیدا کردن و متون مذهبی در دسترس همگان قرار گرفت، قدر اسلام و پیامبر و ائمه و... رو می دونستیم و بر شناخت اسلام همت می کردیم. و به جای یافتن راه حل برون رفت از این وضعیت در فلسفه سیاسی غرب، ذره ای به تامل در قرآن و تاریخ اسلام می پرداختیم، اوضاع اسلام ما چنین نبود. البته این به معنی نفی متون فلسفه سیاسی غرب نیست بلکه خواندن اون متون هم به ما بسیار کمک می کنه.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1387    | توسط: دشتی    | طبقه بندی: علی،     | نظرات()