به این فکر می کردم که این هفته در مورد چه بنویسم و اگرچه دلم می خواست در مورد بزرگترین دغدغه ام زمانی بنویسم که زمان بسیاری داشته باشم، اما شعری از شادروان قیصر امین پور چنان مرا تحت تاثیر خود قرار داد که ترجیح دادم، از این هفته تا سالروز فوت جگرسوز قیصر به مدت چند هفته پیرامون صلح بنویسم. صلحی که حاضرم جانم را با کمال میل فدایش کنم و جانم را نثار قدوم مبارکش.

پیرامون صلح طی ارسالهای آینده مقاله وار خواهم نگاشت، اما به یاد شاعر محبوبم – قیصر - این هفته با شعری از او به روز میشوم. شعری که مرا ترغیب به نوشتن درباره رویایم کرد یعنی صلح پایدار.

به این فکر می کردم که این هفته در مورد چه بنویسم و اگرچه دلم می خواست در مورد بزرگترین دغدغه ام زمانی بنویسم که زمان بسیاری داشته باشم، اما شعری از شادروان قیصر امین پور چنان مرا تحت تاثیر خود قرار داد که ترجیح دادم، از این هفته تا سالروز فوت جگرسوز قیصر به مدت چند هفته پیرامون صلح بنویسم. صلحی که حاضرم جانم را با کمال میل فدایش کنم و جانم را نثار قدوم مبارکش.

پیرامون صلح طی ارسالهای آینده مقاله وار خواهم نگاشت، اما به یاد شاعر محبوبم – قیصر - این هفته با شعری از او به روز میشوم. شعری که مرا ترغیب به نوشتن درباره رویایم کرد یعنی صلح پایدار.

طرحی برای صلح (1)

کودک

با گربه‌هایش در حیاط خانه بازی می‌کند

مادر، کنار چرخ خیاطی

آرام رفته نخ درون سوزن

عطر بخار چای تازه

در خانه می‌پیچد

صدای در!

ـ «شاید!»


طرحی برای صلح (2)

شهیدی که بر خاک می‌خفت

چنین در دلش گفت:

«اگر فتح این است

که دشمن شکست،

چرا همچنان دشمنی هست؟»

طرحی برای صلح (3)

شهیدی که بر خاک می‌خفت

سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

که بر جنگ!»

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 مهر 1387    | توسط: دشتی    | طبقه بندی: صلح پایدار،     | نظرات()